پشت دریا ها
آدم گاهی احساس نزدیکی می کنه، صمیمیت. کلامی که بر دل می نشیند. همه شعر ها خواندنی هستند، همانطور همه موسیقی ها شنیدنی؛ فقط گاهی ، در درست ترین زمان مواجه می شویم و تحت تاثیر قرار می گیریم
پشت دریا ها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریا ها شهری است